تبليغاتX
یاد ایام

یاد ایام

یاد ایامی که در گلشن صفایی داشتیم

 

پیشکشی سبز به احسان فتاحیان

روحش شاد.

مجال بی رحمانه اندک بود

و

واقعه سخت نامنتظر.

از بهار حظ تماشایی نچشیدیم

که قفس

باغ را پژمرده می کند.

از آفتاب و نفس

چنان بریده خواهم شد

که لب از بوسه ای ناسیراب.

برهنه

بگو برهنه به خاکم کنند

سراپا برهنه

بدان گونه که عشق را نماز می بریم

که بی شایبه حجابی

با خاک عاشقانه

در آمیختن می خواهم...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:34 توسط محمد| |
احسان فتاحیان اعدام   شد ....
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:4 توسط محمد| |

عفو بين الملل و کمپين بين المللی حقوق بشر:
اعدام احسان فتاحيان را متوقف کنيد!

احسان فتاحيان، زندانی سياسی کرد که به "اقدام عليه امنيت ملی" و "محاربه از طريق عضويت در گروه‌های سياسی مسلح" متهم شده است، قرار است امروزچهارشنبه (۲۰ آبان) در زندان مرکزی سنندج اعدام شود. سازمان عفو بين‌الملل و کمپين بين المللی حقوق بشر در ايران با انتشار اطلاعيه‌هايی از مقام‌های جمهوری اسلامی خواستند که حکم اعدام احسان فتاحيان را متوقف کنند. احسان فتاحيان در رنجنامه ای که منتشر کرده تمامی اتهامات، از جمله شرکت در عمليات مسلحانه را کذب خوانده و "تنها موارد اثباتی را عضويت در کومله و تبليغ عليه نظام" دانسته است که رای دادگاه بدوی هم در اين رابطه ۱۰ سال حبس توام با تبعيد به زندان رامهرمز بود. عفو بين الملل همچنين از احتمال اعدام شيرکوه معارفی و حبيب‌الله لطيفی، دو تن از فعالان کرد ديگر نيز ابراز نگرانی کرده است. در بخش ديگری از اين اطلاعيه درخواست شده است که مقام‌های جمهوری اسلامی به مجازات اعدام در ايران پايان دهند

 

 

عليرغم دستور اوليه توديع وثيفه، آزادی احمد زيدآبادی بار ديگر به تعويق افتاد

عليرغم درخواست اوليه برای توديع وثيقه‌ی دويست ميليون تومانی از سوی دادگاه، قاضی شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب از دريافت وقيقه برای آزادی احمد زيدآبادی خوددداری کرد.مهديه محمدی، همسر اين فعال سياسی با اعلام اين خبر به بامدادخبر گفت: "پس از برگزاری دادگاه آقای زيدآبادی در روز يکشنبه، مسوول دفتر شعبه‌ی ۲۶ از موافقت قاضی پرونده با توديع وثيقه‌‌ی دويست ميليون تومانی در قبال آزادی آقای زيدآبادی خبر داد که متاسفانه روز گذشته قاضی دادگاه برخلاف تصميم قبلی خود، از پذيرش نامه‌ی کارشناسی خودداری کرد و پس از آنکه ديروز به ما گفته شد که تا ظهر دست نگهداريم، در تماس تلفنی امروز سه‌شنبه با دفتر دادگاه، به من اعلام شد که آزادی ايشان فعلا منتفی شده و خودشان با ما تماس خواهند گرفت."

يک معامله سودآور ديگر برای سپاه: قرارگاه خاتم الانبياء برنده مناقصه ۲.۵ ميليارد دلاری چابهار شد

وزير راه و ترابری دولت کودتا از برنده شدن قرارگاه خاتم الانبياء در مناقصه ۲.۵ ميليارد دلاری پروژه ساخت خط ريلی پس کرانه در منطقه آزاد چابهار خبر داد. اين خبر در شرايطی اعلام می شود که پيش از اين خبر خريد بلوک ۵۰ درصدی شرکت مخابرات توسط سپاه – خريدی که بلافاصله به عنوان بزرگترين خريد تاريخ بورس کشور مطرح شد- انتقادات گسترده ای را درواکنش به حضور گسترده اين نهاد نظامی در عرصه فعاليت های اقتصادی در پی داشت به گونه ای که برخی خبرها حتی از احتمال ابطال اين معامله به دليل اخراج غير قانونی رقيب اين نهاد نظامی در معامله فوق، حکايت داشت، هرچند که رييس سازمان خصوصی سازی در گفتگويی کوتاه با راديو، اعلام کرد که اين معامله از نظر سازمان خصوصی سازی "انجام شده" است.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:33 توسط محمد| |
دیده‌بان حقوق‌بشر: مدارک تجاوز‌ها مستند است
سازمان دیده‌بان حقوق بشر اعلام کرد که مدارک و مستندات تجاوز و آزار جنسی سه تن از بازداشت‌شدگان حوادث پس از انتخابات در ایران را تهیه کرده است.
ابراهیم مهتری، ابراهیم شریفی و مریم صبری، سه نفری هستند که سازمان دیده‌بان حقوق بشر می‌گوید اسناد و مدارکی مبنی بر تجاوز به آنها در زندان‌ها و بازداشتگاه‌های ایران تهیه کرده است.
این سه نفر در جریان حوادث پس از انتخابات در ایران، دستگیر شده و براساس گفته‌های خود و تائید دیده‌بان حقوق بشر، از سوی ماموران مورد تجاوز قرار گرفته‌اند.




ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:29 توسط محمد| |

چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟، نامه بهمن قبادی به عباس کیارستمی

در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده.

همه چیز از آن شب لعنتی شروع شد. شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست نداری. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی، انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی بود شما بودی.

استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بدانی.




من جایزه ام را از نَفَس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.

وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.

آقای کیارستمی عزیز!!

شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.

در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟

پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟

به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک می‌گویم... آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. .." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.

من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.

گفته ای: "... جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است..." چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.

گفته ای:"... مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم..." شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.

من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم. من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت. کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که - در خانه ات در ته آن بن بست- حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم را سرکوب می کنند؟

آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.

بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه


نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:48 توسط محمد| |
جعفر ابراهیمی آزاد شد ...

بلاخره بعد از ماه هانبود جعفر در بین ما ٬دیشب جعفر آزاد شد

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی و به امید روزی که کشور ما ایران نیز روزی آزاد شود ...

محمود

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:59 توسط سعید | |
مادر «ندا»، : من ندا را شهيد راه وطن ميدانم

مادر ندا آقاسلطان، در مصاحبه با تلويزيون سى.ان.ان گفت: او شركت ندا در تظاهرات را تأييد مىكرد چرا كه وى براى آزادى در تظاهرات شركت مىكرد.
تلويزيون سى.ان.ان گفت: روز چهارشنبه پليس ضد شورش هزاران تظاهركننده را سركوب كرد. چهار ماه بعد از اينكه ندا آقا سلطان به ضرب گلوله، به خاك افتاد، اينك مادر او، لب به سخن مىگشايد، امرى كه امنيت او را به خطر مىاندازد. او توضيح داد كه چگونه خاطرات دخترش را، زنده نگاه مىدارد.
افكت: مادر ندا در مراسم خاكسپارى: من تا زنده هستم…
اين اندوه و دلتنگى بهخاطر از دست دادن دخترش است. در 21ژوئن، ندا آقا سلطان به خاك سپرده شد… تصورير آخرين لحظات زندگى ندا در سراسر جهان منتشر شد… هاجر رستمى چند روز پيش، از تهران، با سى.ان.ان گفتگو كرد. او گفت كه هر روز صبح كه بيدار مىشود، و هر شب كه به خواب مىرود، تصوير ندا در جلوى چشمانش است. او گفت كه ندا، قوى و شجاع بود… مادر ندا مىگويد كه كارهاى او، و شركتش در تظاهرات را تاييد مىكرد. او گفت كه خانواده وى، با موسوى يا عليه احمدىنژاد نبودند، بلكه براى آزادى تظاهرات مىكردند.
او گفت كه منتظر روزى است كه قاتل دخترش به سزاى عمل خود برسد.
رستمى، به دختر خود افتخار مىكند و به حمايتى كه از سراسر جهان شده، به خود مىبالد. رستمى هر روز جمعه، از مزار دخترش ديدار مىكند. او مىگويد مردم بر سر مزار ندا رفته و روى سنگ قبر او مىنويسند، شهيد. اما مقامات رژيم ايران آن را پاك مىكنند. او گفت، من هميشه ندا را يك شهيد براى وطنش

 

مادر ندا آقا سلطان
مادر ندا آقا سلطان

 

 

گزارشی از حضور حماسی ملت ایران در تظاهرات ضد استبدادی

با بلند شدن صدای "الله اکبر" و گسترش آن به شکل بی سابقه ای که حتی شبهای اول اعتراضات هم به اين شدت نبود، معلوم بود که فردا روز خاصی خواهد بود.

صبح برای رفتن به سر کارم که حوالی ميدان ۷ تير بود هيچ وسيله ای پيدا نکردم. نه تاکسی می رفت و نه اتوبوس. تنها ماشينهائی که بودند برای ميدان انقلاب بود و من هم ته دلم ناراضی نبودم چون دلم می خواست وضعيت شهر و خصوصا خيابان انقلاب رو از نزديک ببينم.

وقتی وارد خيابان انقلاب شدم اولين چيزی که ديدم حضور گسترده نيروهای انتظامی بود که تقريبا هر ۴-۵ متر يک مامور با سپر و کلاه خود و باتوم و گاز اشک آور ايستاده بود که روی لباسش نوشته شده بود پليس پيشگيری.همينطور که جلو می رفتم و به دانشگاه تهران نزديک شدم به تراکم نيروهای انتظامی افزوده می شد. پياده روی جلوی در ورودی دانشگاه پر بود از اين نيروهای پيشگيری به اضافه تعداد زيادی از نيروهای ضد شورش که با لباس خاص و جليقه های سياه و موتور سيکلت عملا ورود و خروج به دانشگاه را غير ممکن کرده بودند.

در تقاطع تمام خيابانها با خيابان انقلاب دسته های حدودا بيست نفره نيرو در اطراف چهارراه ها مستقر بودند. اين وضع تا ميدان فردوسی ادامه داشت که در آنجا حضور مردم هم در پياده روها به چشم می آمد. دور تا دور سفارت روسيه هم به وسيله نيرهای انتظامی محافظت می شد.

در خيابان حافظ، اطراف دانشکده پلی تکنيک باز به وسيله پليس به شدت کنترل می شد.

در حوالی طالقانی که محل برگزاری مراسم رسمی و دولتی ۱۳ آبان بود به جز نيروهای پليس موتور سواران بسيجی هم در رفت و آمد بودند و همچنين تعداد زيادی اتوبوس که معلوم بود برای انتقال دانش آموزان و معلمان به کار رفته بودند ديده می شد. اما جمعيت زيادی در خيابان طالقانی نبود (شايد بيست يا سی هزار نفر) که مشغول تکرار همان شعارهای هميشگی که سالهاست در راديو و تلويزيون می شنويم بودند.

از طالقانی به بالا در خيابان حافظ به تراکم جمعيت که از جنب و جوش آنها می شد فهميد که عضو جنبش سبز بودند، افزوده می شد. اما نکته قابل توجه حضور وحشتناک نيروهای امنيتی و لباس شخصی در بين جمعيت بود که اصلا قابل تشخيص از مردم عادی نبودند و در همان شکل و شمايل حضور داشتند و فقط هر چند وقت يکبار که کسی را که شعاری يا علامت مشخصه ای مثل روبان سبز داشت شناسائی می کردند و با حمله ناگهانی او را بازداشت و به ماشينهای مخصوص منتقل می کردند، هويتشان مشخص می شد.

من در سه مورد دستگيری سه مرد جوان را شاهد بودم. اولی در تقاطع حافظ و کريم خان با ضرب و شتم فراوان و شکلی بسيار خشن دستگير شد. دومی در بلوار کريمخان وقتی از وسط خيابان می گذشت انگشتان خود را به علامت پيروزی بالا برد و چند متر آن طرف تر مورد هجوم نيروهای امنيتی قرار گرفت و بازداشت شد. سومی هم در ميدان ۷ تير دستگير و پس از تفتيش بدنی بسيار خشن و با کشف يک روبان سبز از جيب شلوارش با خشونت فراوان به داخل ماشين نيروهای انتظامی منتقل شد.

در طول خيابان کريم خان هم بارها افراد لباس شخصی را از پير و جوان ديدم که کسانی که شعار می دادند و اعتراضی می کردند را به ماموران معرفی می کردند و نشان می دادند تا دستگير يا پراکنده شوند.

تعداد زيادی هم جوانان در سن و سال دبيرستان (حدودا ۱۷ سال) ديدم که باتوم داشتند و آن را در لباس خود مخفی کرده بودند و در پاده روها می چرخيدند.

موتور سوارانی هم بودند که در طول خيابان حرکت می کردند و يک نفر در ترک موتور با لباس نيروی انتظامی مشغول فيلمبرداری از پياده روها و مردم بود.

اما صدای شعارهای مردم از چپ و راست و دور و نزديک شنيده می شد که هر چند وقت يکبار با صدای شليک گلوله يا گاز اشک آور در هم می آميخت.

در خيابان کريم خان زند هر چه به طرف ميدان هفت تير يا وليصر می رفتم به تراکم جميعت افزوده می شد و همينطور همهمه و صدای شعارهای اعتراض آميز بيشتر و بيشتر می شد. در حوالی پل کريمخان گروهی حدودا سی چهل نفره که در دست چند تا شان بی سيم ديده می شد مشغول شعار دادن به طرفداری از دولت و رهبر بودند و به راحتی مسير پل تا ميدان ۷ تير را در پناه نيروهای بسيجی و پليس ضد شورش طی می کردند و به اين ترتيب مانع تجمع گروه های جنبش سبز می شدند. ولی مردم در پياده رو ها ايستاده بودند و آنها که سنشان قد می داد با ديدن اين صحنه خاطرات اوائل انقلاب و همان گروه های چماق داری که هر گونه گردهمائی و تظاهرات غير دولتی را برهم می زدند را به ياد می آوردند.

از ميدان هفت تير به طرف شمال جمعيت در تمام خيابانها پخش شده بودند و هر چند صد متر يکبار يک گروه از کوچه ای خارج می شد و شعارهای ضد دولتی و اعتراضی خود را سر می داد و با سر رسيدن موتور سواران بسيج دوباره پراکنده می شد. همين ماجرا در خيابان‌های قائم مقام تا ميدان آرژانتين و وزرا و ولی عصر تا پارک ساعی و در خيابانهای تخت طاووس و عباس آباد هم جريان داشت.

در چنين وضعيتی نيروهای بسيجی به علت پراکندگی محل های حضور مردم سردرگم بودند و دائم در خيابانها مشغول بالا و پائين رفتن بودند. اين سردرگمی از طرفی باعث سرگرمی مردم شده بود ولی از طرف ديگر منجر به خشونت بيش از حد اين نيروها شده بود که به محض رسيدن بدون توجه به مرد يا زن بودن مردم و سن و سال آنها فقط به کتک زدن با باتوم و پخش اسپری گاز فلفل در صورت مردم اقدام می کردند.

در يک مرحله که من شاهد آن بودم مردمی که در داخل راهرو ورودی ساختمانی پناه گرفته بودند در زمان عبور موتورسواران بسيجی اقدام به هو کردن و ايجاد سر وصدا کردند که بلافاصله مواجه شدند با يورش اين نيروها به ساختمان و باز کردن درورودی. با لگد و باتوم و اسپری گاز افتادند به جان مردم و با انواع و اقسام فحش و تهديد برای بقيه که به طبقات بالاتر پناه برده بودند خط و نشان کشيدند. ديدم که در اين حمله يک مرد حدودا ۵۵ ساله به شدت کتک خورد و چندين زن ومرد ديگر با اسپری گاز فلفل مورد هجوم قرارگرفتند.

اين وضع در آن محل و خيابانهای اطراف تا حدود ساعت ۲ بعد از ظهر ادامه داشت و دسته دسته جوانان دختر وپسر با حضور در خيابان ها با همان شور و شوق و قاطعيت روزهای ابتدائی ِ اعتراضات به شعار دادن مشغول می شدند.

شعارهای جديدی که من در اين روز در سطح شهر شنيدم عبارت بودند از:
نه شرقی نه غربی دولت سبز ملی
جنبش سبز ايران بمب اتم نمی خواد
سفارت روسيه لانه جاسوسيه
توپ تانک کهريزک ديگر اثر ندارد

شنيدم که در همين روز در بسياری از مدارس دانش آموزان به صندلی معلمان نوار سبز بستند و با رنگ سبز به استقبال اين روز رفتند. همينطور در انتخابات شوراهای دانش آموزی نام ميرحسين موسوی به عنوان برنده از درون صندوقها بيرون آمد.

از نکات بسيار جالب در مشاهدات امروز يکی آرامش مردم با وجود تمام اين خشونت ها بود که حتی از آتش زدن سطل های زباله هم به صورت يک نشانه اعتراضی خودداری می کردند.

نکته ديگر تنوع نيروهای امنيتی و انتظامی بود، از پليس پيشگيری گرفته تا پليس ضد شورش و نيروهای بسيج و لباس شخصی. واقعا در اين زمينه نمی توان دست آوردهای اين دولت را کتمان کرد.

اما مهمتر از همه چيز عزم و اراده مردم به خصوص جوانان و باز بيشتر حضور زنان و دختران جوان در اين تظاهرات بود که حتی در بسياری از موارد از مردان هم پيشی می گرفتند. اين نسل که تقريبا همه در همين جمهوری اسلامی به دنيا آمده و بزرگ شده اند و به مدرسه و دانشگاه اين حکومت رفته اند و سالها زير بمباران تبليغاتی و ايدئولوژيک حکومت که از طريق تلويزيون و راديو و فيلم و نماز جمعه و کتب درسی و ... اعمال می شد قرار داشته اند امروز به بزرگترين معضل اين حکومت تبديل شده اند.

خوشبختانه حکومت های ديکتاتوری هرگز از تاريخ و سرنوشت همگنان خود درس نمی گيرند و همانطور که نسل تحصيلکرده و دانشگاهی دست پرورده حکومت پهلوی در سرنگونی آن نقش بزرگی باز کرد، امروز هم اين نسل جوان و دانشگاهی در راه دستيابی به حقوق دمکراتيک و مدنی خود از هيچ تلاشی کوتاهی نخواهد کرد و از هيچ تهديدی، نه دنيوی و نه اخروی، نمی هراسد.

در پايان هم خاطره‌ی جالبی از اين روز را برايتان نقل می کنم. در ميانه های خيابان مطهری خانمی که از چند خيابان آن طرف تر جلوی من حرکت می کرد، رفت جلوی يکی از اين نيروهای ضد شورش که با آن لباس و سپر و تجهيزات بيشتر به يک "لاک پشت نينجا" شبيه بود و از او پرسيد برای رفتن به ونک کدام مسير را بايد انتخاب کند. جوان مامور هم مدتی هاج و واج به او خيره شد و بعد از اصرار آن خانم با باتومش سمت خيابان شريعتی را نشان داد. آن خانم اعتراض کرد که ونک در مسير مخالف قراردارد و باز آن مامور هاج و واج به او خيره ماند. من خواستم آن خانم را راهنمائی کنم و مسير را نشانش دهم که او با خنده به من گفت: خودم بلدم آقا، فقط می خواستم مطمئن بشم که اين افراد را از جائی آورده اند که نه تهران را می شناسند و نه تهرانی ها را و نه حتی بلدند درست و حسابی فارسی حرف بزنند!!

 

منبع:گويا نيوز

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:8 توسط محمد| |

سرانجام پس از 50 روز بیخبری مطلق زیدآبادی با خانواده‌ خود ملاقات کرد


احمد زیدآبادی دبیرکل زندانی سازمان دانش آموختگان ایران، پیش از ظهر یکشنبه پس از 50 روز بی‌خبری در زندان اوین با خانواده خود ملاقات کرد.

مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی با اعلام این خبر گفت: "در این دیدار روحیه آقای زیدآبادی بسیار عالی و خوب بود و همچنین از نظر جسمی مشکل ویژه‌ای نداشت".

محمدی در گفتگو با ادوار نیوز همچنین افزود: "آقای زیدآبادی مجددا تاکید کرده‌اند که از ابتدای بازداشت یعنی بیش از چهار ماه و نیم گذشته همواره در انفرادی بوده‌اند".

همسر زیدآبادی ادامه داد: "در مورد تمدید قرار بازداشت نیز احمد گفت که تنها در روز اول پس از بازداشت یک قرار وثیقه 200 میلیونی به او نشان داده‌اند و دیگر هیچ قراری را به او ابلاغ نکرده‌اند" .

محمدی همچنین از تهدید همسرش از سوی بازجو مبنی بر بازداشت اعضای خانواده خبر داد و گفت:‌ "به آقای زیدآبادی گفته‌اند که اگر همسرت مصاحبه‌هایش را در مورد اتهامات و وضعیت تو ادامه دهد او را نیز بازداشت خواهیم کرد".

به گفته همسر احمد زیدآبادی، دادستان تهران به زیدآبادی وعده داده تا به زودی وی را از سلول انفرادی خارج کرده و به سلول‌های دو نفره منتقل  کند.

منبع :سایت نوروز

 

وحشت حکومت ایران از تظاهرات 13 ابان

خبرگزارى فرانسه درباره وحشت حکومت ایران از تظاهرات روز 13آبان گفت: رژيم ايران هشدار مىدهد كه هر گونه تظاهرات غير دولتى را سركوب مىكند
رادان معاون فرمانده نيروى انتظامى گفت، ”پليس، عليه هر گونه تجمع غيرقانونى در 13آبان دست به اقدام خواهد زد و پليس ”وظيفه دارد كه جلوى هر گونه اقدامى در زمينه برهم زدن نظم عمومى در جامعه را بگيرد ”.
خبرگزارى فرانسه گفت: مراسم13آبان امسال ممكن است دستخوش اعتراضات خيابانى عليه احمدىنژاد شود… در 18سپتامبر نيز، حاميان اپوزيسيون، يك گردهمايى سالانه به طرفدارى از فلسطينيان را به يك اعتراض مشابه عليه احمدىنژاد تبديل كردند….

منبع :سایت نوروز

 

امام جمعه مشهد خواستار بازداشت کروبی وموسوی شد.

 

امام جمعه مشهد شب گذشته در جمع خبرنگاران در پاسخ به اين سؤال که تحليل شما از سخنان اخير رهبری در ديدار با نخبگان چيست؟ گفت: ايشان فرموده‌اند وقتى انتخابات با اين عظمت برگزار مى‌شود و عده‌اى آن را دروغ اعلام مى‌کنند جرم است و اين فرمايش رهبرى به نوعى تاييد تا تفسير فرمايشات قبلى ايشان است.
علم الهدى سخنان ولىفقيه را فراتر از قوه مقننه و مجريه دانست و گفت: وقتى کسى در کشور براساس قانون اساسى صاحب ولايت است، و ايشان حرکتى را جرم مى‌دانند اين فرمايشات رهبرى براى دستگاههاى اجرايى و قضايى کشور ايجاد تکليف مى‌کند که اين مساله را بهعنوان ظلم پيگيرى و تعقيب کنند.
علم الهدى درباره ولايت مطلقه فقيه تاکيد کرد: اين تعقيب و پيگيرى فارق از اين مساله است که شاکى خصوصى وجود داشته باشديا خير چرا که صاحب ولايت قضا اعلام کرده که اين اقدام جرم است.

 

منبع:سایت کلمه

تظاهرات هواداران فوتبال در تبریز

در پايان مسابقه فوتبال در تبريز جوانان به خيابانها ريخته و شعار مرگ بر ديكتاتور سر دادند. تظاهر كنندگان هم‌چنين شعار ياشاسين آذربايجان، نه غزه نه لبنان جانم فداى ايران سر دادند.
بنابه اين گزارش مأموران نيروى انتظامى در وحشت از گسترش اين حركت اعتراضى با باتون به تظاهر كنندگان حمله كرده و با آنها درگير شدند. اين درگيرى تا ساعت 18 امروزادامه داشت.

منبع:ایلنا

دستگیری 4دانشجوی دانشگاه تهران

چهار تن از دانشجويان دانشکده مديريت دانشگاه تهران توسط عناصر وزارت اطلاعات بازداشت شدند.
اين دانشجويان كه پرهام علوى، روزبه شمس، نگار اسعدى و رؤيا مظلومى نام دارند، روز جمعه 8آبان از مقابل درب منزلشان دستگير شدند.
علت دستگيرى اين جوانان اقدام عليه امنيت ملى از طريق برنامهريزى راهپيمايى 13آبان عنوان شده است.

منبع:ادوار نیوز

سپاه: اجازه طرح شعارهای انحرافی در ۱۳ آبان را نمی دهيم
رادان: تجمعات غيرقانونی برای پليس غيرقابل تحمل است

سپاه پاسداران در رابطه با سالروز ۱۳ آبان بيانيه ای صادر کرد. در اين بيانيه ضمن اعلام اين که آمريکا "همچنان دشمن شماره يک ايران اسلامی" است؛ در باره حضور معترضين در راهپيمايی اين روز، با تاکيد بر "هوشياری مردم نسبت به احتمال شيطنت و فتنه‌انگيزی ايادی دشمن و عده‌ای غافل و فريب خورده" آمده است: "به هيچ جريانی اجازه نخواهد داد با طرح شعارها و مسايل انحرافی و دروغين به اراده راسخ و عزم پولادين آنان خدشه‌ای وارد سازد." از سوی ديگر سردار احمدرضا رادان، جانشين فرمانده نيروی انتظامی اعلام کرد: "نيروی انتظامی اقدامات انتظامی و ترافيکی ويژه ای را برای اين روز در نظر گرفته است." وی با تأکيد بر اين که "کسانی که با فريب و نيرنگ مردم را به تجمع غيرقانونی دعوت می کنند بايد پاسخگوی اقدامات خود باشند"، گفت: "تجمعات غيرقانونی برای پليس غيرقابل تحمل است و با تجمع کنندگان برخورد قانونی می کند.

منبع :ایسنا

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی

استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی... سیزده آبان نزدیک است. باید یکبار دیگر نگاهی به خودمان انداخته و این پرسش را از خود بپرسیم که خواسته نهایی ما چیست؟ مگر ما به دنبال ایران سبزی نیستیم که در آن ایران برای ایرانیان باشد؟ کشوری که در آن هر ایرانی فارغ از نژاد، قومیت، مذهب، عقیده و اندیشه سهمی مساوی از آن داشته باشد. حکومتی که تمام اقوام ایرانی در آن سهیم بوده و مشارکت داشته باشند. ایرانی که هیچ کس در آن احساس ظلم، تحقیر، تبعیض و نابرابری نکند. خوب به نظر شما تمام این خواسته‏ها در چه شعاری خلاصه می‏شود؟ من می‏گویم همه این‏ها در شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" جمع شده است. این شعار یعنی ایران و ایرانیان. چرا باید از بردن نام زیبای ایرانی خجالت بکشیم و آن را فدای مصالح شخصی، حزبی و گروهی افرادی خاص بکنیم؟ آیا مصلحتی فراتر از ایران و ایرانی بودن وجود دارد؟ این شعار واقعاً ارزشمند و فراگیر است. چون این شعار خالی از هرگونه رنگ و بوی حزبی، گروهی، مذهبی و بازی‏های سیاسی است. این شعار باعث فرار و دلزدگی افراد از جنبش نمی‏شود. شعار فوق همه ایرانیان را با هر عقیده، اندیشه و مذهبی پوشش می‏دهد. نکته نهفته آن اتحاد، وحدت و همدلی بین ایرانیان است که در جمهوری ایرانی تبلور یافته است. جمهوری ایرانی یعنی سکولاریسم و دموکراسی به معنی واقعی و حقیقی آن. سکولاریسم تنها راه نجات ایران، مذهبی‏ها و بی مذهبان است. دموکراسی واقعی یعنی این که هر ایرانی سهمی مساوی در حکومت داشته باشد. بین شمال و جنوب، شرق و غرب ایران تفاوتی وجود نداشته باشد. شیعه، سنی، کافر، دگراندیش، مسیحی، یهودی، زرتشتی و ... همه ایرانی محسوب شده و دیگر کسی اقلیت نباشد. ایرانی باشد و با دیگران برابر. جمهوری ایرانی یعنی ایران، ایران باشد و ایران باقی بماند. در جمهوری ایرانی معیار انسانیت، انسان‏ها و کارهایشان خواهد بود. انسانیت مهم است و بس... استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی.

منبع:بالاترین

تحصن خانواده های زندانیان سیاسی در مقابت مجلس

دو روز بعد از آزادی محمد قوچانی که با استقبال پرشور روزنامه نگاران و اصلاح طلبان و مردم آزادی خواه روبرو شد آزادی هنگامه شهیدی روزنامه نگار با تنی بیمار، دومین خبر خوش روزنامه نگاران بود اما خبرهائی که از بلاتکلیفی و وضعیت بد روحی و جسمی فریبا پژوه، ادامه بدرفتاری ها با عیسی سحرخیز و احمد زیدآبادی می رسد همزمان با انتشار کیفرخواست مضحک بهزاد نبوی و ابراهیم امینی فضای رسانه ها را بار به شدت مکدر کرده است. "روز" در گفتگو با خانواده های این زندانیان، درد و رنج آنها را بازخوانی کرده است. خانواده های زندانیان سیاسی با انتشار بیانیه ای اعلام کردند که امروز ساعت 11 صبح در بهارستان تجمع خواهند کرد.در این بیانیه آمده است: اینک که هنوز همه وکلای تعینی موفق به دیدار با موکلینشان و قرائت پرونده های آنان نشده اند و نوعی بازدارندگی مرموز و غیرشفاف این حق قانونی و ابزار حقوقی را از بی گناهان دربند سلب نموده است و تأخیر در وعده آزادی عزیزانی که پیش تر ها خانواده هایشان منتظر رهایی شان بوده اند و این خلف وعده های مکرر موجب دست یازیدن به شیوه های نامتعارف چون اعتصاب غذا توسط آنان شده است، بر خود واجب می دانیم که بار دیگر با تجمعی آرام و این بار در مقابل خانه خودمان، خانه ملت که بیش از یکصد سال پیش پدران و مادرانمان برای مقابله با ظلم زورمداران، تمنای آن کردند و با پیروزی نهضت مشروطیت بدان دست یافتند، صدای اعتراضمان را به وضعیت موجود به نمایندگان مردم می رسانیم. با این امید که استقلال قوا بهانه ای برای عدم پاسخگویی مسئولین قوه قضائیه به سوالات پی در پی ما نباشد. در ادامه این بیانیه تصریح شده است: ما آزادی فرزندانمان را می خواهیم. آزادی همسرانمان را. آزادی پدران و مادرانمان را. یک روز جدایی از آن ها حقی است که مسئولین نظام اسلامی از ما سلب کرده اند و ما این حق مسلم خود را تنها موکول به آخرت نمی کنیم که دین اسلام، دین خاتم، پاسخ گوی حق و نیاز امروز است و ما نیاز امروزمان را همین امروز مطالبه می کنیم

منبع:ادوار نیوز

تهدید خانواده زیدآبادی به بازداشت

خانواده احمد زیدآبادی، روز گذشته پس از 50 روز موفق شدند با این روزنامه نگار در زندان اوین ملاقات کنند. مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی روحیه همسرش را "عالی" توصیف کرده و به سایت ادوارد نیوز گفته است: "آقای زیدآبادی مجددا تاکید کردند که از ابتدای بازداشت یعنی بیش از چهار ماه و نیم گذشته همواره در انفرادی بوده‌اند."

خانم محمدی خبر از تهدید های بازجوی همسرش هم داده و گفته: "به آقای زیدآبادی گفته‌اند اگر همسرت مصاحبه‌هایش را در مورد اتهامات و وضعیت تو ادامه دهد او را نیز بازداشت خواهیم کرد."

به گفته همسر احمد زیدآبادی، دادستان تهران همچنین به آقای زیدآبادی وعده داده است که به زودی وی را از سلول انفرادی خارج و به سلول‌های دو نفره منتقل می کنند.

از سوی دیگر روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران خبر داد: پرونده احمد زیدآبادی با صدور كیفرخواست به دادگاه انقلاب اسلامی تهران ارسال شد.

منبع:ایلنا

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:18 توسط محمد| |
الان که دارم این مطلب را می نویسم زمانی است که قبل از آن متن مصاحبه با احمدی نژاد را در وبلاگ حمید خوانده بودم و ناخود آگاه به یاد حس خودم در همان زمانی افتادم که تصمیم من را در نوشتن مقاله ام در مورد مساله گی قطعی کرد .قبلا در مدت یکسالی که در خیابان هاشمی منزل داشتم بار ها به شو خی و گاهی جدی در مورد مساله گی با بچه ها صحبت می کردم و احساس من این بود که جامعه روشنفکری کوچک ما ٬در مورد این پدیده های مدرن درک عمیق و نظر پیشرفته ای خواهد داشت اما آنچه من در شب عروسی دوست عزیزمان علی محمدی شنیدم مو بر بدنم سیخ کرد ...نازنینی که ادعای لیبرالیسم فرهنگی وی و ژست های روشنفکرانه اش هوش از سر آدمی می برد نه تنها مرا به فاسد کردن و خراب کردن افکار بچه های انجمن که به منزلم در هاشمی می آمدند متهم کرد !!! بلکه حتی مرا تهدید کرد که اگر جای ولی امر مسلین جهان بود الان سر ما را بریده بود و اعداممان کرده بود و اینکه بزودی بامن قطع ارتباط خواهد کرد ....ابتدا فکر کردم که او شو خی می کند ولی بعدا او حرفش را عملی کرد و با من قطع ارتباط کرد .....(که به جد امیدوارم از عملی کردن مابقی تهدیدهایش خود داری نماید)...این گذشت تا آنکه من مقاله ام در مورد گی را تحت عنوان "تحلیل انسان چند  بعدی از پرسپکتیو گی "آماده کردم و به هر زحمتی که بود به عروسی حسن ملوندی رساندم و با خواهش به دست دوستانی دادم که فکر می کردم از افراد روشنفکر و آزاد اندیش آن جمع بودند .اما....

به جزءحمید و زینب و فائزه و احسان صفایی و رضا داودی برخورد مابقی جالب و قابل تامل بود :

محمد اصلا مقاله را از من نگرفت و نخواند !!!

یکی از دوستان شیرازی از آن روز به بعد نه تنها به تماس هایم و اس ام اس هایم جواب نمی دهد بلکه حتی به پیغام هایی که از طریق دوستان به او می فرستم وقعی نمی نهد

دوست چپ سیستانی ما بعد از کلی امروز و فردا کردن مطالعه جامعه شناسی سیاسی را بهانه کرد

حسن و جواد و سعید که همچنان قول داده اند بنویسند و احسان قاسمی و رسول و مابقی هم که بماند ...

و مرتضی هم در راستای هدایت" نسل جدید سیاسی اش" که اصلا وقت ندارد....

و اما چرا این متن را نوشتم؟؟!!

دوستان گرامی ما نیز دست کمی از سایر مردم ایران نداریم . کنار نهادن مذهب و عبور از دین به مفهوم رشد یافتگی ما نیست .جبهه سیاسی مخالف ٬حتی به شدت مخالف در مقابل نظام اهریمنی فعلی به معنی رشد یافتگی ما نیست .اینگونه امور از" ملاحضه پیش پا افتادگی بدی" ناشی می شوند و نهایتا به صورت امری عام الاعتبار در می آیند.....مذهب و دین و به دنبال آن حکومت دینی آن هم به سبک احمدی نژادی اش از آنچنان نفرت  عمومی برخوردارند که نمی توان مخالفت با آنها را به مثابه رشد درونی یا فکری قلمداد کرد . قطعا مطالعه مطلبی در مورد گی یا حتی گی بودن هم به تنهایی شاخص رشد نیست . ولی موضع گیری اینگونه با یک مطلب فکری با هیچ کدام از اسلوب های فکری جور در نمی آید .من نیز به صورت تخصصی در دو زمینه "شناخت شناسی "و "ادبیات داستانی " دارم مطالعه می کنم  ولی برای کتاب محمد وقت گذاشتم . اگر مطلبی از کسی بپذیرم (چه رسد که قول بدهم حتما در مورد آن اظهار نظر کنم و نقدی بدهم )حتما این کار را انجام خواهم داد حتی اگر آن را نپذیرم .

رشد یافتگی ما از صداقت ما با خودمان آغاز می شود و اینکه چقدر در این زندگی تیره و سخت می فهمیم و متوجه می شویم که دچار بیماری خودفریبی هستیم.

و اما در آخر

من به جد معتقدم که هر کسی که ارتباط جنسی همسرش با شخص دیگری هنوز برای او "مساله "است و یا کسی که "گی " بودن انسان را انکار می نماید و یا شما دوست عزیزی که نمی توانی از سکس دانش آموزت مطلع شوی و مسائلی از این قبیل ....به معنای واقعی کلمه فقط یک عقب مانده ایی و لایق فراموش شدن در تحولات آینده قرن بیست و یکم و این مهم چیزی نیست که چون فقط من در مورد گی مقاله نوشته ام بخواهم آن را ذکر کنم ....زمزمه های آن به گوش می رسد و به نظرمن نسلی که با تکنولوژی و اینترنت و گی و سکس رشد می کند حتما موفقتر از ما عمل خواهد کرد وبرای به میدان آمدن در مبارزه سیاسی نه به تجربهدهه چهل نیاز دارد و نه دهه هشتاد .....

  محمود

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:35 توسط سعید | |
 

گفتم: «همین جا تشریف داشته باشید، الان صدایش می‌کنم» و از پله‌ها آمدم بالا. با لباس راحت رفته بودم پائین؛ شلوار ورزشی و زیر پیراهنی. با آن شلوار کثیف مهدی پاک آبروم رفته بود. خواستم شلوار درست و حسابی بپوشم، روی زیر پیراهنی، پیراهنی بپوشم، تنبلی کردم، نپوشیدم. من از کجا می‌دانستم که کی آن پائین منتظرم نشسته است. گفتم حتما مثل همیشه، یکی از بچه‌هاست. تعارفی که با آن‌ها نداشتم. وقتی شماره‌ی اتاق ما از بلندگو بلند شد، گفتند که یکی از اعضای اتاق 309 بیاید پائین، همین‌جوری که در خوابگاه می‌چرخیدم، رفتم پایین. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که همچون کسی آن پائین منتظرم نشسته باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:38 توسط سعید | |